داستان ارباب وبرده | بوبوک

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » داستان ارباب وبرده

داستان ارباب وبرده

داستان ارباب وبرده
 
‎نام داستان, بازدیدها. اقیانوس چشماش, 722, 0, 4. توالت خاله میستریس مغرورم شدم, https://shahvani.com/dastan/tag/ارباب%20و%20برده26173, 2, 27. امیره بانو, 771, 2, 5. بردگی برای زنم (۱), 1794, 1, 9. بردگی جنون آمیز
, 7224, 5, 8. میسترس امیره, 2025, 5, 11. فلک شدن و تنبیه شدن توسط ارباب سینا,
3406, 3, 9. میسترس عربستانی, 3185, 7, 15. ارباب ایمان, 3071, 1, 10. شیرین بانو
وارد …
 
‎داستان ارباب و دختره برده (۱). 1395/9/11. ارباب و برده. 1 ماهی بود خانوادمو از دست داده https://shahvani.com/dastan/داستان-ارباب-و-دختره-برده–۱بودم هیچ کدوم از اشناهامون حاضر نشدن منو قبول کنن به خاطره همین تنها زندگی میکنم ..
یک روز که از مدرسه بر میگشتم متوجه شدم ی ماشین داره دنبالم میکنه خیلی ترسیدم
سرعت راه رفتنمو زیاد کردم وقتی رسیدم خونه زود در خونه رو قفل کردم و رفتم تویه
تختم …
 
12 آوريل … من و میگی اصلا حالم خیلی خراب شد.چون هیچ وقت فکرشم نمیکردم یلدا با پسری دوست https://www.instagram.com/p/BSx63gwFaEc/باشه و براش اینجوری باشه.خلاصه از همه چی داشت با علی آقا حرف میزد و میگفت و
میخندید منم رسیدم به میز جلوش که وسایلشو برداشتم و مرتب کردم و شروع کردم به
دستمال کشیدن. #داستان#ارباب#برده#جوراب#پا#اسلیو#فتیش#نوکر
 
‎16 مارس 2008 … داستان میسترس سحر2. سلام. خوب میسترس هستی افتخار ویرایش و دادن و اینم قسمت https://bardemistresshasti.wordpress.com/…/داستان-میسترس-سحر2/دوم داستان!!!! نظر یادتون نره!!! من رو مبل نشستم و پام رو گزاشتم زمين و گفتم يالا با
اون زبون بي ارزشت پام و ليس بزن اونم شروع كرد ليس زدن منم ميخنديدم و ميگفتم
اينقدر حال ميده بعد از اين همه كتك خوردن داري پام رو ليس ميزني يالا از …
 
‎2 مارس 2008 … داستان (میسترس نرگس). اینم یکی دیگه از داستان ها. سلام. امروز میخوام یه داستان https://bardemistresshasti.wordpress.com/…/داستان-میسترس-نرگس/بگم برمیگرده به پارسال همین موقع ها. من خودم 19 سالم هست و حس اسلیو بودن و دارم و از
بچگی دوشت داشتم برده ی خانم ها باشم و بهشون خدمت کنم اما هیچ کس ارباب من نمیشد و
کلا تو ایران میسترس پیدا نکردم یا جن.. بودن و پول میگرفتن و …
 
‎25 فوریه 2008 … داستان. سلام.امروز مي خوام براتون داستان خودم و سگ كثيف و اشغالم را براتون تعريف https://bardemistresshasti.wordpress.com/2008/02/25/داستان/كنم.من سارا هستم و 20 سال دارم و دانشجو هستم.من در يكي از روز هاي گرم تابستان براي
قدم زدن به بيرون رفته بودم من به خاطر گرمي هوا صندل پام بود و پام با لاك هاي صورتي
خودش مي درخشيد. پايي كه هر پسري رو از پا ميتونه در بياره.نميدونم …
 
‎10 جولای … حداقل وقتی خانم حضور داشت درد اینقدر زیاد نبود ولی وقتی رفت فقط من و ارباب https://hegharat.wordpress.com//07/10/etiad_be_hegharat_11/بودیم و فضا خیلی گی شده بود! بعد از ۴-۵ دقیقه که برای من حکم چند ساعت رو داشت
خانم به اتاق اومد. من نمی‌دیدمش که داره چیکار می‌کنه فقط صدای ورودش رو شنیدم بعد
رفت سراغ سیستم صوتی چون هم آهنگ عوض شد و هم صداش رو کم کرد. کمی بعد …
 
‎12 مه 2010 … داستان از آنجا شروع شد كه برادرم عازم سفر شد و من را كه در آن زمان 15 ساله بودم به خانه https://xxxkhafanxxx.wordpress.com/2010/05/12/رام-کردن-برده/دايي بزرگم فرستاد تا براي دو هفته آنجا باشم من كه از خوشحالي در پوست خودم …. بعد
از اينكه به خانه رسيديم داداشم منو به اتاقش خواست و گفت از اين به بعد من ارباب تو
هستم و تو در نقش برده من ظاهر خواهي شد در اين لحظه اومدم دهنمو به …
 
‎بایگانی بر اساس دسته‌بندی: ارباب و برده. داستان بردگی. ارسال در آوریل 1, 2018 به shahvatnak.com/category/ارباب-و-برده/دست ادمین — بدون دیدگاه ↓. سلام عزيزان. ممنونم كه داريد داستان منو ميخونيد.خب بريم
سر داستان… *** من اشكان هستم و ٢٤ سالمه. ٦ماهه با همسرم مهسا (٢٥ سالشه) ازدواج كردم.
البته ما ٢ سال باهم دوست بوديم و رابطه عاشقانه خيلي خوبي باهم داشتيم ادامه مطلب →.
 

ارباب برده و برده ی ارباب / داستان کوتاه و شعر – پاپیروس
‎روزگاری، مرد ثروتمندی، همیشه با اضطراب و دلواپسی زندگی می کرد. با اینکه ثروت www.papyrus.ir/…/ارباب-برده-و-برده-ی-ارباب-داستان-کوتاه-و-شعرزیادی داشت، اما هیچ گاه شاد نبود. خدمتکاری داشت که درونش آرام بود. روزی خدمتکار
 


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS